ایستگاه ها، از سوند برینکمن

حالم خوبه که تمومش کردم. حالا با ۵ تا ایستگاه آشنا ام که می تونم بهشون فکر کنم. من فکر میکنم پس هستم. من هستم و فکر می کنم و میتونم به عملم معنا بدم.

پارسال، وسط کلاس از استاد خندان که همیشه برام استاد واقعی بودن و هستن، خواستم بهم کتاب معرفی کنن. توی یه برگه کوچیک پیشنهاد هاشون رو نوشتم. یکیش ایستگاه ها بود و جلوش نوشته بودم: اینو حتما بخون!" برگه رفته بود بین برگه های دیگه ام توی ده ها پوشه ای که خیلی وقت بود مرتب شون نکرده بودم. ولی یه روز تصمیم به پاکسازی تمام برگه ها و مدارک خونمون گرفتم. ۱۰ تا پوشه رنگی جیغ و خوشگل خریدم. مدارک رو به ۱۰ موضوع تقسیم بندی کردم(لازمه بگم دانشجوی رشته آرشیوم)؟ :) خلاصه. میون پاکسازی برگه کوچولو رو پیدا کردم. رفتم سراغ طاقچه. بعله. توی طرح بی نهایت بود طاقچه موجود بود. دریافتش کردم و شروع کردم به خوندن. نزدیک یک ماه بود که داشتم می خوندمش. کند ولی با کیفیت. میتونم الان برای ده ها نفر مثل درس ارائه بدمش. عاشقش شدم. خیلی زیاد ازش یاد گرفتم. ۵ ایستگاهی که برام مثل نقطه های پررنگ توی ذهنم شکل گرفت اینا بودن: عهد، مسوولیت، عشق، حقیقت، بخشیدن و ایستگاه های دیگه... مفهوم رو خوب متوجه شدم. شاید بازم بعدا این کتاب رو بخونم.

توی ادامه مطلب اطلاعات بیشتری از کتاب رو میذارم.