اتفاقاتی از جنس شیرینی خامه ای
دیروز سر کلاس، فرزانه و زهرا بهم گفتن کتابایی که بهشون معرفی کردم رو دوست دارن. باید بدونی چقد اون لحظه توی دلم جیغ و فریاد میکنم از خوشحالی. فرزانه حکایت دولت و فرزانگی رو می خونه. زهرا هم چهل نامه کوتاه به همسرم. فرزانه ای که بهم انگیزه داد تا منم بتونم یروزی مثل اون غرور و تعصب رو زبان اصلی بخونم. زهرایی که از کارورزیش به شدت راضیه و بمن امید داد تا دوباره کتابخونه گردی هام رو شروع کنم... دوستتون دارم بچه ها.
+ نوشته شده در چهارشنبه دوم آبان ۱۳۹۷ ساعت 13:47 توسط زینب
|
زینب هستم. ۳۰ سالمه. کتابدار یه کتابخونه باصفا و دوست داشتنی هستم توی یه شهر کوهستانی. اینجا احساسم رو راجع اتفاقات خاص با تک تک کتاب هایی که می خونم و بعضا سریال و فیلم هایی که میبینم، و خاطرات شغل جذابم میگم.